رضا قليخان هدايت
762
مجمع الفصحاء ( فارسي )
از قصايد اوست خوش نكو رفت مه روزه و عيد آمد باز * خوشتر از عيد به عيدى است در ميكده باز يك مهم خوردن مىكرد قضا روزه و مى * خواهدم تا به چهل روز قضا كرد نماز بانگ تكبير مرا رهبر مقصود نگشت * مطرب از خانهء خمار برآورد آواز بر در ميكدهام روى نياز است امروز * رفت روزى كه به محراب بدم روى نياز شاهدا گاه نشاط است بكو پاى به رقص * مطربا موسم عيش است ببر دست به ساز واعظ بستهزبان داشت زبان باز و كنون * شد زبانبسته و آن بستهزبان آمد باز كوته از آمدن عيد شد ارنى مىداشت * وعظ را زاهد چون غسجهء سررشته دراز يك مناجاتيم امروز چو دمساز نشد * گو خرابات كه تا با همه گردم دمساز خوردن باده مجاز است و حقيقت مجهول * باده در ده كه برم پى به حقيقت ز مجاز و له عيد است و ماه نو به فلك بر به شكل جام * ساقى به گردش آر ز نو جام را مدام چند از حديث سبحه و سجاده اى پسر * از جم فسانه آور و سر كن حديث جام مى شد حرام بر همه و من به روز عيد * جز مى هرآنچه هست به خود كردهام حرام شاهد به رقص كرده قيام از پس قعود * زاهد ز وعظ كرده قعود از پس قيام سى روز پاى منبر غوغاى عام بود * و امروز پاى خم همه غوغاى خاص و عام شد منهزم دواسبه مه روزه نك ز عيد * برخيز و بر كميت مى از جام زن به جام بگريخت زهد روسيه از جام سرخرو * چونان كه منهزم شود از جنگ سام حام 651 شيفتهء همدانى نامش شيخ ابو القاسم و پدرش از بزرگان بازرگان همدان است . خود در عنفوان شباب به تحصيل فضائل و تكميل خصايل اهتمامى كرد و صاحب فضلى وافى و جامع علمى كافى گرديد . در